سيد محمد باقر برقعى
3897
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در تعلّق هر نيازى خواستم از بخت خويش * با دعاى نيمهشب از حىّ سبحان خواستم در تسلّاى دل افراد ناكام و ضعيف * همچو لاله خويش را با قلب سوزان خواستم روز سختى هيچكس غمخوار و يار ما نبود * من نمىدانم چرا اين مهر ياران خواستم بهرهء ما از جهان جز رنج و ناكامى نبود * گرچه چون گل عالمى را شاد و خندان خواستم از خدا غير از خدا ما را تمنّايى نبود * كز براى اين دل پردرد درمان خواستم اى « وكيلى » هر زمان فيضى طلب كردم ز ابر * بر سرم آتش فرود آمد چو باران خواستم نيازمندان حاجت مردم همه از هر نظر * با نظر مهر و محبّت نگر با همگان باش بسى مهربان * كار همه خلق به سامان رسان باش به نزد همگى بردبار * تا كه شوى در دوجهان رستگار خدمت مخلوق به جان كن قبول * كز تو شود رضا خدا و رسول دور كن از درگه خود پاسبان * تا كه پناهنده نلرزد به جان محضر خود كن ز محافظ تهى * تا مگر از رنج نكوهش رهى به كه هرآنكو بود از كيش تو * فاش كند راز نهان پيش تو باش تو با صلح و سلامت قرين * از سخن خلق مشو خشمگين گر يكى از راه ادب گشت دور * حاكم آن به كه بماند صبور حاجت مخلوق به نيكى برآر * تا شودت رحمت حق آشكار حاجت آنان نشود گر روا * ور نشود دست تو مشكلگشا به كه به يارى دل آنان به دست * رنجه شود گر دلى از غم شكست